مصمص

لغت نامه دهخدا

مصمص. [ م ُ م ِ ] ( ع ص ) فرس مصمص؛ اسب استواربنداندام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با مصمص

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راشد حسین در اول فوریه ۱۹۷۷، با سوزاندن خانه‌اش در نیویورک، ترور شد. بدن وی به زادگاهش در روستای مصمص بازگردانده شد و در آن به خاک سپرده شد.