مشدود

لغت نامه دهخدا

مشدود. [ م َ ] ( ع ص ) زور و قوت داده شده. ( آنندراج ). و رجوع به تشدید شود. || استوارکرده شده. ( آنندراج ). بسته شده. بندشده. بندکرده شده. ( از ناظم الاطباء ). محکم بسته و استوار کرده شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- مشدودالاسنان یا مشدودةالاسنان بالذهب؛ که دندانهای او بزر بهم پیوسته باشند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- مشدودالوسط؛ میان بسته. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
|| در اصطلاح علم فتوت، کسی را گویند که چیزی بدو داده باشند تا در میان بندد تا اورا بیازمایند و بعد از آن تکمیل کنند و هرچه باشد شاید الا چیزی که به زنار ماند. ( نفایس الفنون ).

جمله سازی با مشدود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مباد طبع جهان جز بمهر تو مسرور مباد پشت هدی جز بعون تو مشدود

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
قپق اندازی یعنی چه؟
قپق اندازی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز