لغت نامه دهخدا
مسنت. [ م ُ ن ِ ] ( ع اِمص ) سال قحط. || رجل مسنت؛ مرد قحطرسیده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
مسنة. [ م ُ س ِن ْ ن َ ] ( ع ص )تأنیث مسن. بزاد برآمده. ( مهذب الاسماء ). زن پیر.
مسنت. [ م ُ ن ِ ] ( ع اِمص ) سال قحط. || رجل مسنت؛ مرد قحطرسیده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
مسنة. [ م ُ س ِن ْ ن َ ] ( ع ص )تأنیث مسن. بزاد برآمده. ( مهذب الاسماء ). زن پیر.
سال قحط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طبعِ من تازه جوانیست و ازو پیرِ کهن طبع او بی طرب و طبعِ مسنت اصلِ طرب