مسلوس
مترادفها
مبتلا به سل
لغت نامه دهخدا
مسلوس. [ م َ ] ( ع ص ) بیهوش و دیوانه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بی عقل. دل شده. ( دهار ). مجنون.
جمله سازی با مسلوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی نیزه بودش زخیرالانام که خود داشت آن نیزه مسلوس نام