لغت نامه دهخدا
مستول. [ م َ ] ( ع ص ) آنچه که گوشت از وی گرفته باشند. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مسلوت. و رجوع به سلت و مسلوت شود.
مستول. [ م ُ ت َ لِن ْ ] ( ع ص ) مستولی. رجوع به مستولی شود.
مستول. [ م َ ] ( ع ص ) آنچه که گوشت از وی گرفته باشند. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مسلوت. و رجوع به سلت و مسلوت شود.
مستول. [ م ُ ت َ لِن ْ ] ( ع ص ) مستولی. رجوع به مستولی شود.
آنچه که گوشت از وی گرفته باشند
💡 بنا به گفتههای کتسیاس، کوروش به جان آستیاک تخطی نکرد و او را به عنوان فرماندار به یکی از استانهای شرقی ایران فرستاد. بعدها آستیاک به وسیله خواجهای به نام پتهساکاس به صحرای بیآب و علفی کشانده شد و در آنجا درگذشت و این موضوع به تمهید اویباراس بود. امکان این هست که کوروش مستقیماً مستول مرگ آستیاک نبودهاست زیرا بعدها آن خواجه پتساگاس محکوم به مرگ شد و اویباراس نیز خودکشی کرد. اگر قرار باشد سخنان کتسیاس را بپذیریم، کوروش به این ترتیب جانشین قانونی تاج و تخت ماد گردید. باز هم بنا به قول کتسیاس فرزندان اسپهتاماس و آمیتیس از طرف کوروش به عنوان ساتراپ دو ناحیه بارکانیوئی و دربیکس منصوب شدند.