لغت نامه دهخدا
مرصعینه. [ م ُرَص ْ ص َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ) جواهر نشانیده شده و ترصیع شده. ( ناظم الاطباء ). مرصع. و رجوع به مرصع شود.
مرصعینه. [ م ُرَص ْ ص َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ) جواهر نشانیده شده و ترصیع شده. ( ناظم الاطباء ). مرصع. و رجوع به مرصع شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هدیه ییست که ترک مرصعینه کمر شراب لعل ز پیمانه ی بلور دهد