مذمومه
مترادفها
نکوهیده، ناپسند، مذموم
متضادها
ستوده، پسندیده، محمود، نیک
لغت نامه دهخدا
( مذمومة ) مذمومة. [ م َ مو م َ ] ( ع ص ) تأنیث مذموم. رجوع به مذموم شود.
جمله سازی با مذمومه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اینست که گفت: وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ با هر پراکنده دلی بهر کویی فرو مشوید. نفس امّاره را فرمان مبرید، هواء مذمومه را مپرستید و لا تَتَّخِذُوا إِلهَیْنِ اثْنَیْنِ، إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ.
💡 صفت دوم: اهانت و تحقیر نمودن بندگان خدا و مذمت آن و شکی نیست که این صفت مذمومه در شریعت مقدسه حرام، و موجب هلاکت صاحب آن است.
💡 پس از جهت مصلحت مشایخ که نایبان نبوتاند مجاهده را مؤکد گردانیده تا هر که به راه ارادت درآیبد مجاهدتپیش گیرد و بر ریاضت مواظبت نماید تا اوصاف مذمومه در وی نیست شود، و خلقپرستی از دیدهٔ وی بیفتد. پس راه عبودیت واخلاص بر وی میسر شود.