مدران

لغت نامه دهخدا

مدران. [ م ِ ] ( ع ص ) چرک آلوده. ( منتهی الارب ): ثوب مدران؛ جامه آلوده به چرک و چرکین. ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ). ج، مدارین. || ظبی مدران؛ آهوی درین خوار. ( منتهی الارب ). آهوئی که درین یعنی خرده علفهای خشکیده ٔپراکنده خورد. ( از متن اللغة ) ( از ناظم الاطباء ). || مرد چرکین و کثیرالدرن. ( از متن اللغة ).
مدران. [ م ِ ] ( اِخ ) جایگاهی است در طریق تبوک از مدینه و موسوم است به ثنیة مدران. ( از معجم البلدان ). یکی از مساجد نبی است. ( منتهی الارب ). رجوع به ثنیة مدران شود.

فرهنگ فارسی

یکی از مساجد نبی است

جمله سازی با مدران

💡 مدوزان خرقه ما را مدران نشاید شیخ خرقه دوز ما را

💡 پرده من مدران و در احسان بگشا شیشه دل مشکن قصه آن جام بگو

💡 واعظ مدران چشم که ماگوش بچنگیم زاهد چه زنی نیش که پرورده نوشیم

💡 پرده را ز خویشتن مدران سِر خود را بپوش خوش بنشین

💡 کسی که نبودش این ذوق نگرود بصفی تو حلق خود مدران هیچ واعظ از فریاد