محتقر

لغت نامه دهخدا

محتقر. [ م ُ ت َ ق ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از احتقار. کسی که بنظر خواری و فرومایگی مینگرد. ( ناظم الاطباء ). خرد و کوچک شمرنده کسی را. خرد و خوار شمرنده کسی را. ( آنندراج ).
محتقر. [ م ُ ت َ ق َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از احتقار.پست و فرومایه و کمینه. ( ناظم الاطباء ):
تو مگو کاین مس برون بد محتقر
در دل اکسیر چون گشته ست زر.مولوی.

فرهنگ فارسی

پست و فرومایه و کمینه

جمله سازی با محتقر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو مگو کین مس برون بد محتقر در دل اکسیر چون گیرد گهر

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز