محتالی

لغت نامه دهخدا

محتالی. [ م ُ ] ( حامص ) حیله گری. مکاری. گربزی:
بانگ درویشان و محتاجان نیوش
تا نگیرد بانگ محتالیت گوش.مولوی.

جمله سازی با محتالی

💡 چند ازین در نفاق و محتالی چشمها درد و لاف کحّالی

💡 ایزد که بنای دولتت عالی کرد نگذاشت که خصم با تو محتالی کرد

💡 شب صد چشم چیست محتالی روز یک چشم چیست دجّالی