لغت نامه دهخدا
محاسبت. [ م ُ س َب َ ] ( ع مص ) محاسبة. حساب کردن. ( از منتهی الارب ).
- علم محاسبت؛ علم حساب. علم شمار: و در علم محاسبت چنانچه معلوم است چیزی دانم. ( گلستان ). رجوع به محاسبة شود.
محاسبة. [ م ُ س َ ب َ ] ( ع مص ) حساب کردن. ( منتهی الارب ). شمار کردن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). شمردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). شمار گیری. شمار گرفتن. شمار. ج، محاسبات. || مراقبت در اینکه حفظ کند شخص ظاهر و باطن خود را تا آنکه چیزی که حسنات وی راباطل می کند از آن صادر نشود. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ترکیب محاسبه نفس ذیل ماده بعد شود.