مجرع

لغت نامه دهخدا

مجرع. [ م ُ رِ ] ( ع ص ) ناقة مجرع؛ ناقة اندک شیر. ج، مجارع، مجاریع. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مجرع. [ م ُ ج َرْ رَ ]( ع ص ) رسنی که یک تاه آن تافته تر باشد. ( آنندراج ) ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). ریسمان یا زهی که یک تاه آن تافته تر باشد. جَرِع. ( از اقرب الموارد ).
مجرع. [ م ُ ج َرْ رِ ] ( ع ص ) فروخوراننده خشم و جز آن. ( از آنندراج ). آن که سبب می شود آشامیدن آب و فروخوردن خشم را. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

فرو خوراننده خشم

جمله سازی با مجرع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خضر با خاک جنابت چکند آب حیوة کانک سیراب بود محنت مجرع نکشد

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
محاکره یعنی چه؟
محاکره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز