مجدول

لغت نامه دهخدا

مجدول. [ م َ ] ( ع ص ) رجل مجدول؛ نیک خلقت بر پیچان نه از لاغری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مردی که استخوانهای دست و پای وی باریک باشد. ( ناظم الاطباء ). باریک اما نه از لاغری و به عبارت دیگر آن که استخوانهای دست و پای وی نازک و محکم باشد. ( از اقرب الموارد ). || ریسمان محکم تافته. ( ناظم الاطباء ). محکم. محکم تافته. محکم الصنعه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مجدول. [ م ُ ج َدْ وَ ] ( ع ص ) جدول کشیده. جدول برکشیده. بجدول. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

جدول کشیده

جمله سازی با مجدول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تاج خرد از تو مکلل شده زیج وجود از تو مجدول شده

💡 زامتداد جو به طومار مجدول ماند آب عکس گل در وی چو بر دیباچه طومار گل

بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز