گلوگیری
مترادفها
مسدود کردن، بند آمدن، جلوگیری
متضادها
باز کردن، تسهیل کردن
لغت نامه دهخدا
گلوگیری. [ گ ُ / گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل گلوگیر. رجوع به گلوگیر شود.
جمله سازی با گلوگیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگو به عشق که ای عشق خوش گلوگیری گه جفا و وفا خوب و خوب کرداری