گل غنچه

لغت نامه دهخدا

گل غنچه. [ گ ُ غ ُ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) گول غنچه. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). غازه زنان است و آن چیزی باشد سرخ که بر روی مالند. ( برهان ) ( آنندراج ). گلگونه که بر روی مالند. ( غیاث ). سرخاب. || شیخ ابوالفیض فیاضی در مثنوی نل و دمن بمعنی غنچه گل آورده ودر این بیت میرخسرو نیز همین مراد است:
به هر سوی گل غنچه نوشخند
ملک در میان همچوسرو بلند.( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - غنچ. گل: بهر سوی گل غنچ. نوشخند ملک در میان همچو سرو بلند. ( فیضی ) ۲ - گلگونه که زنان برروی مالند غازه سرخاب

فرهنگ اسم ها

اسم: گل غنچه (دختر) (فارسی) (طبیعت، گل) (تلفظ: gol qonče) (فارسی: گل غنچه) (انگلیسی: gol ghonche)
معنی: غنچه گل، غنچه ی گل، ( در قدیم ) گلگونه که زنان به روی خود می مالند، غازه، سرخاب

جمله سازی با گل غنچه

💡 کند گل چون رخت خود را تصور ازان دارد ز گل غنچه دلی پر

💡 زشرم ابروی او پیوسته چینی بر جبین دارد وگرنه خنده گل غنچه اش در آستین دارد

💡 بوی گل غنچه شود چون تو به گلزار آیی رنگ یوسف شکند چون تو به بازار آیی

💡 چشم چون شبنم نمی دوزیم بر رخسار گل غنچه منقار باغ دلگشای ما بس است

💡 لبان چو گل غنچه از هم شکفت پدر را درودی فرستاد و گفت

💡 گر طعنه زند بر چمن خلد عجب نیست آن دل که گل غنچه پیکان تو دارد