گشتنی

لغت نامه دهخدا

گشتنی. [ گ َ ت َ ] ( ص لیاقت ) قابل گشتن. لایق گردیدن. رجوع به گشتن شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) لایق گشتن سزاوار گشتن.

جمله سازی با گشتنی

💡 چون عاقبت ز دست بتان کشته گشتنی است باری قتیل آن بت چالاک گشتمی

💡 وادی سر گشتگی دارد سراپا گشتنی پایی از فولاد چون پرگار می‌خواهد دلم

💡 در طریق اهل ظاهر گشتنی است لیک در باطن خداداند که کیست

💡 می‌تپد سیماب بر خود از گمان گشتنی نیست باک از مرگت ای کمتر از سیماب از کجا؟

💡 جزوهم چون حباب ندانم چه بار داشت خم گشتنی که آبلهٔ دوش کرده‌ای