گشاده رخ

لغت نامه دهخدا

گشاده رخ. [ گ ُ دَ / دِ رُ ] ( ص مرکب ) خندان. بشاش. مسرور:
همه دختران شاد و خندان شدند
گشاده رخ و سیم دندان شدند.فردوسی.

فرهنگ فارسی

بانشاط بشاش.

جمله سازی با گشاده رخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدود روح پیاده سر گنجینه گشاده رخ چون زهره نهاده غلطی روی قمر بر

💡 چواین بشنود شاه خندان شود گشاده رخ و سیم دندان شود

💡 ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه مرا مشاهده شد سر ثم وجه الله

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز