لغت نامه دهخدا
گستران. [ گ ُ ت َ ] ( نف، ق ) در حال گستردن. گستراننده. رجوع به گستردن شود.
گستران. [ گ ُ ت َ ] ( نف، ق ) در حال گستردن. گستراننده. رجوع به گستردن شود.
در حال گستردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جواب آن غزل طالب است این صائب کز اوست روی سخن گستران ایران سرخ
💡 ما چو طفلانیم و ما را دایه تو بر سر ما گستران آن سایه تو
💡 دارای مشتق غیرصفر است، تیزههای گستران فقط در جایی میتوانند رخ دهند که مشتق
💡 دست دستِ توست و دوران ظفر دوران توست دام نصرت گستران و جان دشمن کن شکار
💡 باشگاه فوتبال بادران شهریار یکی از باشگاههای فوتبال ایرانی بود که در شهریار قرار داشت و زیر نظر شرکت شبکهای بادران گستران فعالیت میکرد.
💡 به گیتی سخن گستران آمدند که گوی سخن بر به چوگان زدند