گریزپای

لغت نامه دهخدا

گریزپای. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) گریزپا:
درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را.نظیری نیشابوری.رجوع به گریزپا شود.

فرهنگ فارسی

( گریز پا ی ) ۱ - فراری ( غلام کنیز و جز آنان ): بروید ای حریفان. بکشید یار ما را بمن آورید آخر صنم گریز پا را. ( دیوان کبیر ) ۲ - آنکه در یک جا بند نشود. ۳ - بی دوام بی ثبات: چون بر سریر مملکت استقرار یافت دانست که دولت معشوقی بی وفاست و عمر حریفی گریز پاست.

جمله سازی با گریزپای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دشوار نیست چاره عیش گریزپای دور قدح چو سلسله گر سر به هم کشد

💡 جفای او که روان گریزپای مرا حریف مرغ وفا کرد دانه و دامش

💡 * می بر کفِ من نِهْ که دلم در تاب است، وین عمرِ گریزپای چون سیماب است،

💡 درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز