لغت نامه دهخدا
گرنک. [ گ ِ رِ ن َ ] ( اِ ) فلرز. فلرزنگ. فلغز. بدرز. بتوزه. لارزه. دستار. دستمال. ( یادداشت بخط مؤلف ).
گرنک. [ گ ِ رِ ن َ ] ( اِ ) فلرز. فلرزنگ. فلغز. بدرز. بتوزه. لارزه. دستار. دستمال. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کجا رسد به عقاب براق پویهٔ تو اگر گرنک فلک چون ملک برآرد پر