لغت نامه دهخدا
گردگیری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) ستردن غبار از روی اسباب و آلات. گرفتن گردهای خانه و اثاث آن. عمل گرفتن گرد.
گردگیری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) ستردن غبار از روی اسباب و آلات. گرفتن گردهای خانه و اثاث آن. عمل گرفتن گرد.
( ~. ) (حامص. ) ۱ - خاکروبی. ۲ - (عا. ) نزاع، زد و خورد.
پاک کردن گرد و غبار چیزی: پیشخدمت آنجا پیشبند چرک آبی رنگ خودش را بسته و مشغول گردگیری است. یا پارچ. ( کهن. ) گردگیری. پارچه ای مستعمل که برای گردگیری و تمیز کردن اثاثه بکار برند.
خاکروبی.
نزاع، زد و خورد.
💡 در مقایسه با یک خانه دار و باغبان، کارهای به مراتب بیشتری داشتم. وقتی از مدرسه برمی گشتم، همیشه فهرستی از کارهایی که باید انجام شان می دادم به من خوشامد می گفتند؛ کندن علف های هرز، جمع کردن برگ های خشک، تمیز کردن گاراژ، گردگیری و جارو کردن خانه، شستن ظرف ها و هر چیزی که فکرش را بکنید. در ضمن کسب نمره های پایین در مدرسه به هیچ عنوان تحمل نمی شد. همین بود که بود.