لغت نامه دهخدا
کرشمه کن. [ ک ِ رِ م َ / م ِ ک ُ ] ( نف مرکب ) کرشمه کننده. غمزه کننده. آنکه کرشمه بکار برد. ( فرهنگ فارسی معین ):
نر و ماده ( کبوتران ) کاوان ابر یکدگر
به کشی کرشمه کن و جلوه گر.( گرشاسب نامه. از فرهنگ فارسی معین ).
کرشمه کن. [ ک ِ رِ م َ / م ِ ک ُ ] ( نف مرکب ) کرشمه کننده. غمزه کننده. آنکه کرشمه بکار برد. ( فرهنگ فارسی معین ):
نر و ماده ( کبوتران ) کاوان ابر یکدگر
به کشی کرشمه کن و جلوه گر.( گرشاسب نامه. از فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) کرشمه کننده: [ نر و ماده ( کبوتر ان ) کاوان ابر یگدگر بکشی کرشمه کن و جلوه گر ]. ( گرشا )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به جواب دردمندان، بگشا لب ای شکرخا! به کرشمه کن حواله، که جواب صد سوال است
💡 کمتر کرشمه کن که کشنده ست این شراب بیچاره خسرو، ار قدری بیشتر خورم