کتار
مترادفها
ردیف، صف، رشته
متضادها
پراکندگی، بینظمی
لغت نامه دهخدا
کتار. [ ک َ ] ( اِ ) کتاره. رجوع به کتاره شود.
فرهنگ فارسی
کتاره قداره
دانشنامه عمومی
کَتار نوعی خنجر هندی است که بیشتر با دسته H شکل خود شناخته می شود و در فارسی به جَمدَر هم معروف است.
جمله سازی با کتار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نام کتار و بوس چو بردن نمی توان هم بر کنار نامه ببوسیمه نام تو
💡 این کتار را نشر نی و در سال ۱۳۸۸ به ترجمهٔ ناصر فکوهی در ۱۳۶ صفحه به طبع رسید.
💡 در صف طولانی که مقابل بانک تشکیل شده بود، هر کتار از افراد با صبر و حوصله منتظر انجام امور بانکی خود بودند.
💡 سربازان با نظم بسیار زیاد، در کتار منظم پشت سر فرمانده خود در میدان تمرین به حرکت و مانور پرداختند.
💡 وقتی به منظره مزارع گندم رسیدیم، دیدیم که هر کتار از گیاهان با نظم خاصی در زمینهای پهناور گسترده شده است.