چوق

لغت نامه دهخدا

چوق. ( اِ ) چوب. رجوع به چوغ شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه شغلش خرید و فروش گوسفند است گله دار گوسفند دار. ۲ - شخصی که در میدانهای بار فروشی دو سر چوب قپان را روی دوش گیرد. ۳ - ( اصطلاحا ) قپاندار.
چوب

جمله سازی با چوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کجاویله بو چایدان چوق گچمیشیک بو چشمه لردن نه سولار ایچمیشیک

💡 تپه قبرستان قلعه چوق مربوط به دوره اشکانیان - دوره ساسانیان است و در شهرستان میانه، بخش ترکمنچای، دهستان اوچ تپه غربی، شمال روستای قلعه چوق واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۸۸۹۰ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 چون آخته شد تیغت بر کردن گردون زن چوق تافته شد میلت در دیده دوران کش

💡 سراپا درد سر دور چوق جهان مالینه آلدانمه فراغت ایستریسنک واعظ الدنک ویرمه افلاسی

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز