لغت نامه دهخدا
چشمه نوش. [ چ ِ م ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کنگاور بخش کنگاور شهرستان کرمانشاهان که در 17 هزارگزی شمال خاوری کنگاور و 6 هزارگزی خاور شوسه کرمانشاه بهمدان واقع است. دشت و معتدل است و 185 تن سکنه دارد. آبش از قنات. محصولش غلات دیمی و آبی،تریاک و حبوبات. شغل اهالی زراعت و راهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).، چشمه نوش. [ چ َ م َ/ م ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آب حیات است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). آب حیات. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به چشمه حیوان و چشمه خضر و چشمه نوربخش شود. || کنایه از دهان معشوق است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). دهان معشوق. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به چشمه حیوان و چشمه خضر و چشمه نوربخش شود.