لغت نامه دهخدا
چست سواری. [ چ ُ س َ ] ( حامص مرکب ) چابک سواری. جلد و چالاک بودن در سواری اسب. سوارکاری:
بشکسته دلیران را از چست سواری صف
مرکب شده ناپیدا، در دست عنان مانده.عطار.
چست سواری. [ چ ُ س َ ] ( حامص مرکب ) چابک سواری. جلد و چالاک بودن در سواری اسب. سوارکاری:
بشکسته دلیران را از چست سواری صف
مرکب شده ناپیدا، در دست عنان مانده.عطار.
چابک سواری. جلد و چالاک بودن در سواری اسب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بشکسته دلیران را از چست سواری پشت مرکب شده ناپیدا در دست عنان مانده