پوشیده رخ

لغت نامه دهخدا

پوشیده رخ. [ دَ / دِ رُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) روی پوشیده. محجوب. نقابدار. پوشیده روی. || دختر. زن. پردگی:
سه پوشیده رخ با سه دیهیم جوی
سزا را سزاوار بی گفت و گوی.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( صفت )۱-روی پوشیده محجوب نقابدار. ۲- دختر زن پردگی.

جمله سازی با پوشیده رخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کنیزان پوشیده رخ چون پری در آیند در عرض جولانگری

💡 سه پوشیده رخ را سه دیهیم جوی سزا را سزاوار بی‌گفت‌وگوی

💡 بگذشت بمن رشک بتان چگلی پوشیده رخ از نقاب چشم از چگلی

💡 کند پوشیده رخ مه را نظاره که ترسد بیندش چشم ستاره

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز