پوز کند
مترادفها
بو بکشد، استشمام کند
متضادها
تحسین کند، ستایش کند، احترام بگذارد
لغت نامه دهخدا
پوزکند. [ ک َ ] ( اِ ) ایوان باشد. ( اوبهی ). پورکند. رجوع به پورکند شود.
فرهنگ فارسی
ایوان باشد
جمله سازی با پوز کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز استحکام سُم وز سختی پوز کند صد عضو را ناقص به یک روز