پشت و پناه
مترادفها
حامی، پشتیبان، تکیهگاه
متضادها
بیپناهی
لغت نامه دهخدا
پشت و پناه. [ پ ُ ت ُ پ َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مددکار. یاریگر. حامی. ظهیر. ثِمال. ( مهذب الاسماء ):
بهر کار پشت و پناهم توئی
نماینده رای و راهم توئی.فردوسی.بیامد ترا کردپشت و پناه
کنون زو چه دیدی که بردت ز راه.فردوسی.که هستی تو پشت و پناه سپاه
ز تو برفرازند گردان کلاه.فردوسی.ای مرا سایه درگاه تو سرمایه عمر
وز بلاها و جفاهای جهان پشت و پناه.فرخی.از پرستیدن آن شاه که دست و دل اوست
جود را پشت و پناه و امن را یسر و یسار.فرخی.هرچند شها پشت و پناه ضعفائی
دانی که دعای ضعفا پشت و پناه است.سوزنی.سری که خلق جهان را دل است و پشت و پناه
امین دین اله است وسعد ملکت شاه.سوزنی.فتادگان جهان را سری و پشت و پناه
که خائفان جهان را پناه تست رجا.ابوالعلاء گنجه ای.ما را عجب از پشت و پناهی بود آن روز
کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم.سعدی.خدا پشت و پناهتان؛ خدا پشت و پناه شما. دعائی است.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کمک مددکار یاریگر حامی.
جمله سازی با پشت و پناه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیامد ترا کرد پشت و پناه کنون زو چه دیدی که بردت ز راه
💡 جز خدا نیست هیچ پشت و پناه رو بدو آر و پای نه در راه
💡 به جان برادر که شاه من است به هر کار پشت و پناه من است
💡 زاد سفر ز سفره تو دارم آرزو ای منزل تو پشت و پناه مسافران
💡 از خصم ایمن است که پشت و پناه او شاهنشه سپهشکنِ دشمن افکن است
💡 بر خانه من سیل حوادث نکند زور همواری من دشت صفت پشت و پناه است