پریشان گفتن
مترادفها
پراکندهگویی، گفتنِ نامفهوم
لغت نامه دهخدا
پریشان گفتن. [ پ َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) هذیان گفتن. هجر. یاوه گفتن. بیهوده گفتن. یافه سرائی کردن. پراکنده گفتن. باطل گفتن: گفت چندان مبالغه در وصف ایشان بکردی و سخنهای پریشان بگفتی. ( گلستان ). و من بعد پریشان نگویم. ( گلستان ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پراگنده گفتن: ( و من بعد پریشان نگویم. ) ( گلستان )
جمله سازی با پریشان گفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن که: فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قبالهٔ فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین.
💡 او با چنان پریشان گفتن و لرزش صدایی آشکار، سعی داشت توضیح دهد که چگونه تمام مدارک مهم را در میان آشفتگی روزانه گم کرده است.
💡 در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود، شروع به پریشان گفتن درباره حوادثی کرد که در آن شب تاریک و ترسناک برای او اتفاق افتاده بود.
💡 مدیر جلسه با لحنی که نشان از پریشان گفتن و عدم تمرکز داشت، دستور داد که جلسات بعدی با دقت و آرامش بیشتری برگزار شوند.