وکم

لغت نامه دهخدا

وکم. [ وَ ] ( ع مص ) سپرده شدن زیر پای و خورده شدن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). و فعل آن به طور مجهول استعمال شود. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || به سختی راندن کسی را. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || اندوه مند گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || شکستن. || خوار کردن چیزی را. ( از منتهی الارب ). || هم یکمون الکلام؛ یعنی عجمها سلام علیکم را به کسر کاف تلفظ می کنند. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
وکم. [ وَ ک َ ] ( ع مص ) اندوهگین گردیدن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

اندوهگین گردیدن

جمله سازی با وکم

💡 چو روز و شب جهان که‌‌گردند بیش وکم کنی جیش خصم راکم و بیش دمبدم

💡 غم ندارم ز بدونیک وکم و بیش که نیست غیر تسلیم ورضا چاره ز تقدیر مرا

💡 حدیث بیش وکم ومهرذره بدمستی است ز یک پیاله دو عالم شراب می نوشند

💡 ز انقلاب توان برد جان به همواری که آب آینه هرگز زیاد وکم نشود

💡 زین بیش وکم نفس به تخیل شمرده‌گیر فرداست کاین حساب فراموش کرده‌ای

💡 آه که ساربان من پر نفس است وکم شنو «ایکه مهار میکشی صبر کن و سبک برو

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز