وقیع

لغت نامه دهخدا

وقیع. [ وَ ] ( ع ص ) کارد و شمشیر تیزکرده به سنگ فسان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ): سکین وقیع؛ کاردی تیز. ( مهذب الاسماء ). || سوهان و سم تنک و تیز شده از سنگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || بلند و رفیع ( مأخوذ از وقع که به معنی جای بلند و سر کوه است ). ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || جای سخت که آب در آن نفوذ نکند. ج، وُقُع. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

کارد و شمشیر تیز کرده بسنگ فسان سکین وقیع

جمله سازی با وقیع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او روز و شب اندر بر خدام وجیه است این دم به دم اندر دم صمصام وقیع است

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران