لغت نامه دهخدا
ورازاد. [ ] ( اِخ ) نام پادشاه اسپیجاب [ سپنجاب ] در زمان کیکاوس. ( یادداشت مؤلف ):
ورازاد شاه سپیجاب بود
میان گوان دُرّ خوشاب بود.فردوسی.ورازاد بشنید گفتار اوی
همه خام دانست پیکاراوی.فردوسی.
ورازاد. [ ] ( اِخ ) نام پادشاه اسپیجاب [ سپنجاب ] در زمان کیکاوس. ( یادداشت مؤلف ):
ورازاد شاه سپیجاب بود
میان گوان دُرّ خوشاب بود.فردوسی.ورازاد بشنید گفتار اوی
همه خام دانست پیکاراوی.فردوسی.
نام پادشاه اسپیجاب در زمان کیکاوس
اسم: ورازاد (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: varazad) (فارسی: وَرازاد) (انگلیسی: varazad)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام فرمانروای سپیجاب که جزو قلمرو افراسیاب تورانی بوده است
وَرازاد
(یا: وَرذاذ) به معنی فردی از اهالی وَرارود، در شاهنامۀ فردوسی، فرمانروای اَسپیجاب. وَرزاد، در نبرد با فرامرز، دلاور ایرانی، با ضربۀ نیزه از زین کنده شد و فرامرز بی درنگ سر او را برید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همی شد فرامرز نیزه به دست ورازاد را راه یزدان ببست
💡 دگر حمله کردش هزار و دویست ورازاد را گفت لشکر مهایست
💡 یکی نامه بنوشت نزد پدر ز کار ورازاد پرخاشخر