لغت نامه دهخدا
هیوی. [ هََ ی َ وی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به هیأت. || عالم به علم هیأت. اخترشناس. ستاره شناس. ستاره شمر. اخترشمار. رجوع به هیأت شود.
هیوی. [ هََ ی َ وی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به هیأت. || عالم به علم هیأت. اخترشناس. ستاره شناس. ستاره شمر. اخترشمار. رجوع به هیأت شود.
منسوب به هیات عالم به علم هیات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 استیو هیوی از آلمیوزیک آشوب پس از میلاد را نشانهٔ به ثمر رسیدن یک حرکت آندرگراوند در موسیقی متال دانسته و از آن به عنوان یکی از برترین آلبومهای هوی متال همهٔ زمانها یاد کردهاست.
💡 بهداشت گوشت کتابی از جوزف گریسی، دیوید س. کالینز و روبرت هیوی راجع به اصول معاینهٔ گوشت و بهداشت گوشت است.