هنر کردن
مترادفها
هنرنمایی کردن، مهارت یافتن
لغت نامه دهخدا
هنر کردن. [ هَُ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کار مهم کردن. قدرت نمودن در کار:
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر بکن هنری ننگ و نام را.حافظ.فارس هنر کند نه فرس در دم نبرد
مرکب اگر سیاه کنندش و گر کُرنگ.کاتبی.
فرهنگ فارسی
کار مهم کردن قدرت نمودن در کار
جمله سازی با هنر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 امّا گزیر نیست که برهان خسّت است رزق دو روزه را به هنر کردن اختیار
💡 ما موافق تحریم نمایش نیستیم تحریم این نمایش چوب لای چرخ صنعت بیمار تئاتر و هنر کردن است و در عین حال برایمان مهم است که پیامی که قصد داشتیم در آن نمایش به مخاطب برسانیم، بدون پایمال شدن حقمان به مخاطب منتقل شود.
💡 دل روشن چه لازم تیره از عرض هنر کردن ز جوهر خانهٔ آیینه را زیر و زبر کردن
💡 یک هنرمند واقعی میتواند با استفاده از رنگها و خطوط ساده، هنر کردن را به تجربهای عمیق تبدیل کند که احساسات نهفته در قلب مخاطبان را برانگیزد.
💡 در بسیاری از فرهنگها، هنر کردن با ظروف سفالی یا منبتکاری بر روی چوب، به عنوان راهی برای حفظ میراث فرهنگی و نمایش مهارتهای دستی شناخته میشود.
💡 هدف اصلی از هنر کردن، صرفاً تولید یک کالای زیبا نیست، بلکه انتقال پیامهای انسانی و اجتماعی از طریق خلاقیت و تجربههای شخصی هنرمند به جامعه است.