لغت نامه دهخدا
هم پنجه. [ هََ پ َ ج َ / ج ِ ] ( ص مرکب ) هم زور. هم نبرد. هم آورد:
نه با شیری کسی را رنجه دارد
نه از شیران کسی هم پنجه دارد.نظامی.
هم پنجه. [ هََ پ َ ج َ / ج ِ ] ( ص مرکب ) هم زور. هم نبرد. هم آورد:
نه با شیری کسی را رنجه دارد
نه از شیران کسی هم پنجه دارد.نظامی.
زور هم نبرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو خسرو به آن پنج هم پنجه شد وزان بازوی فکرتش رنجه شد
💡 کجا گوساله هرگز رنجه گردد که با شیری چنین هم پنجه گردد
💡 دو شیر شرزه با هم پنجه بر زد دو پیل ژنده سر بر یک دگر زد
💡 بازویت را، رنجه گشتن شرط نیست با قضا هم پنجه گشتن شرط نیست
💡 هم بازوی او ز کار رفته هم پنجه اش از شکار رفته