هم سرای

مترادف‌ها

مسکن، اقامتگاه، منزل

لغت نامه دهخدا

هم سرای. [ هََ س َ ] ( ص مرکب ) هم سرا. هم خانه. همنشین:
بمانید با یکدگر هم سرای
مباشید از یکدگَرْتان جدای.فردوسی.بدین هم نشست و بدین هم سرای
همی دارشان تا تو باشی به جای.فردوسی.

فرهنگ فارسی

هم سرا هم خانه

جمله سازی با هم سرای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن شهی که بگشوده بر سخن‌وران یک سر هم سرای احسان را هم لسان تحسین را

💡 ای به تو روشن دو موضع هم سرای و هم سریر وی به تو جامع دو جامع هم صغیر و هم کبیر

💡 آن شاعر بزرگ در دوران جوانی خود با بسیاری از هم سرایان عصر خود در محافل ادبی و شب‌های شعر با هم رقابت می‌کرد.

💡 در آن مهمانی باشکوه، شاعر معروف با هم سرایان برجسته کشور به گفتگو نشست تا درباره ویژگی‌های سبک شعر نو و نوآوری‌ها بحث کند.

💡 هر هم سرای توانمندی تلاش می‌کند تا با خلق اشعار بدیع و تازه، جایگاه خود را در میان دیگر شاعران و منتقدان ادبی تثبیت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران