لغت نامه دهخدا
هست بود. [ هََ ] ( اِ مرکب ) جمعبندی. ( ناظم الاطباء ).
- هست بود کردن؛ جمعبندی کردن. ( ناظم الاطباء ).
رجوع به هست وبود شود.
هست بود. [ هََ ] ( اِ مرکب ) جمعبندی. ( ناظم الاطباء ).
- هست بود کردن؛ جمعبندی کردن. ( ناظم الاطباء ).
رجوع به هست وبود شود.
جمع بندی ترکیب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر نیست بود شاه و گر هست بود یارب بده آن کس که ازین دست بود
💡 مردانه درآ مرو تو زود ای ساقی کاندر ازل آنچه هست بود ای ساقی
💡 یک چند هر چه هست بود مست می پرست دست صلاح در ته رطل گران بماند
💡 تا هست بود بهره ور از آب رخ خویش هر کس چو گهر کرد قناعت به قلیلی
💡 هر نعمتی که هست بود در شمار من تا هست نام شعر من اندر شعار تو