هزار ستون

لغت نامه دهخدا

هزارستون. [ هَِ س ُ ] ( اِخ ) نام دیگر کاخ صدستون خشایارشا در تخت جمشید. ( سبک شناسی بهار ج 1 ص 15 ). رجوع به صدستون شود.
هزارستون. [ هَِ س ُ ] ( اِخ ) نام عمارتی که ابوالمجاهد محمد تغلق بدر چاچی بنا نهاده و شاعری گفته است:
نُه سقف بی ستون که به شش روز شد تمام
در گوشه هزارستون تو مضمر است.؟ ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

۱ - قصری است عالی که سلطان علائ الدین خلجی ( متوفی ۷۱۶ ) در دهلی ساخت. ۲ - نام عمارتی که ابوالمجاهد محمد تغلق ساخت.

جمله سازی با هزار ستون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مسجد جامع نیشابور را ابومسلم مروزی در سی جریب زمین بنا کرده و هزار ستون برای نگاهداری سقف مسجد تعبیه شده بود و در یک نوبت شصت هزار نفر می‌توانستند در آن مسجد ادای فریضه کنند.

💡 مسجد جامع نشابور را ابومسلم خراسانی ساخت. این مسجد بنا به گفته الحاکم نیشابوری در زمینی، به گستردگی سی جریب ساخته شد و هزار ستون داشت و یکصد خدمتگزار کارهای آن را انجام می‌دادند. حوض و یخچال بزرگی در میانهٔ سر آن داشت و شصت‌هزار تن در آن در هر نوبت نماز می‌گذاردند.