هزار بخیه

لغت نامه دهخدا

هزاربخیه. [ هََ / هَِ ب َخ ْ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) گویا نوعی طراز و زینت جامه بوده است:... و بعضی منسوج به مقتضای وقت و روز مانند علم جامه و هزاربخیه و مدفون و شب اندرروز. ( دیوان البسه نظام قاری ص 138 ).

فرهنگ فارسی

گویا نوعی طراز و زینت جامه بوده است و بعضی منسوج بمقتضای وقت و روز مانند علم جامه و هزار بخیه و مذفون و شب اند روز.

جمله سازی با هزار بخیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پوشیدن خرقه هزار بخیه مقامی است که اگر به عددِ هر بخیه ای که در جامه است آزاری از خلق به وی رسد متغیّر نشود.