نرم گوی

لغت نامه دهخدا

نرم گوی. [ ن َ ] ( نف مرکب ) نرم گو. نرم زبان. نرم گفتار. باادب:
درشتی ز کس نشنود نرم گوی
سخن تا توانی به آزرم گوی.فردوسی.چو کافور موی و چو گلبرگ روی
دل آزرم جوی و زبان نرم گوی.فردوسی.پس آنگاه با هندوی نرم گوی
به سوگند و پیمان شد آزرم جوی.نظامی.

فرهنگ فارسی

نرم گو نرم زبان نرم گفتار

جمله سازی با نرم گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درشتی ز کس نشنود نرم گوی به جز نیکویی در زمانه مجوی

💡 سخن نرم گوی ای جهاندیده مرد میارای لب را بگفتار سرد

💡 پس آنگاه با هندوی نرم گوی به سوگند و پیمان شد آزرم جوی

💡 ابا نیکمردان سخن نرم گوی به گفتن ره شرم و آزرم جوی

💡 چو بینیش با او سخن نرم گوی برهنه مکن تیغ و منمای روی

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز