نرم دست
مترادفها
لطیف، مهربان
متضادها
خشن، سختگیر
لغت نامه دهخدا
نرم دست. [ ن َ دَ ] ( اِ مرکب ) نوعی از پارچه و جامه تنک و ملایم است که آن را به شیرازی نرمه گویند. ( برهان قاطع ) ( از فرهنگ نظام ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جامه و پارچه تنک نازکی است که نرمه هم گویند. ( فرهنگ خطی ):
چو دال شرب سفید است و نرم دست بنفش
بیا بنفشه و نرگس به گلستان بنگر.نظام قاری.نرم دستی که به هجرانش شب اندر روزم
تافته روز من و مانده به عشقش افکار.نظام قاری.
فرهنگ فارسی
( اسم ) نوعی پارچه تنگ وملایم نرمه.
جمله سازی با نرم دست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مواد پیروالکتریک عمدتاً سخت و کریستالی هستند، با این وجود میتوان با استفاده از الکترودها، به پیروالکتریکهای نرم دست یافت.
💡 یک دانهوار آبلهٔ دل نکرد نرم دست آسیای سودن دست ندامتم
💡 مواد پیروالکتریک عمدتاً سخت و بلوری هستند، با این وجود میتوان با استفاده از الکترودها، به پیروالکتریکهای نرم دست یافت.