نخ کردن
مترادفها
انتخاب کردن، جدا کردن، گزیدن
متضادها
پذیرفتن، انتخاب کردن
لغت نامه دهخدا
نخ کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سوزن نخ کردن؛ نخ از سوراخ سوزن گذراندن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نخ کردن سوزن.نخ راازسوراخ سوزن گذراندن.
جمله سازی با نخ کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لحاف پیرزن را پارگی ماند که نتوانست نخ کردن بسوزن