لغت نامه دهخدا
نای نبردی. [ ی ِ ن َ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِمرکب ) نای نبرد. رجوع به نای نبرد شود:
ز نای نبردی برآمد خروش
غو کوس در لشکر افکند جوش.اسدی.چو صف سپاه از دو سو گشت راست
غو کوس و نای نبردی بخاست.اسدی.
نای نبردی. [ ی ِ ن َ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِمرکب ) نای نبرد. رجوع به نای نبرد شود:
ز نای نبردی برآمد خروش
غو کوس در لشکر افکند جوش.اسدی.چو صف سپاه از دو سو گشت راست
غو کوس و نای نبردی بخاست.اسدی.
نای نبرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو صف سپاه از دو سو گشت راست غَو کوس و نای نبردی بخاست
💡 غَو کوس و نای نبردی بخاست زمین گرد شد گشت با چرخ راست