ناکاسته

لغت نامه دهخدا

ناکاسته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) کاسته نشده. کم نشده. ( ناظم الاطباء ). مقابل کاسته. رجوع به کاسته شود.
- ماه ناکاسته؛ بدر. ماه تمام. ( ناظم الاطباء ):
یکی نامه درخواست آراسته
فروزان تر از ماه ناکاسته.فردوسی.به شب ماه ناکاسته چون بود؟
چنان بود اگر مه به افزون بود.فردوسی.مجلس خلوت نگر آراسته
روشن و خوش چون مه ناکاسته.نظامی.

جمله سازی با ناکاسته

💡 ماه را ماند رخش ناکاسته زلف چون شب ماه را آراسته

💡 روی بخت او همیشه چون مه ناکاسته است خط امرش حصن امن خلق را پیراسته است

💡 به شب ماه ناکاسته چون بود چنان بود اگر مه به افزون بود

💡 چو گیرد کمی ماه ناکاسته شره گردد از جمله برخاسته

💡 روی تو که رشک ماه ناکاسته است باغی است که از هر گلی آراسته است

💡 خالیست میان آن مه ناکاسته را گر مهر نهد کسی چنین خواسته را