نانکو

لغت نامه دهخدا

نانکو. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) ناخوب. ناپسندیده. غیرمستحسن. قبیح. زشت. نانیکو. که نیکو نیست:
نکوکار و بادانش و داددوست
یکی رسم ننهد که آن نانکوست.اسدی.بر پشت من از زمانه تو می آید
وز من همه کار نانکو می آید.خیام.

جمله سازی با نانکو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جانا! نه نکو نه نانکو آمدهام در یکتائی هزار تو آمدهام

💡 تو را فرهاد اگرچه نانکو بود درین ره عشقبازی کار او بود

💡 در پشتِ من از زمانه تو می‌آید وز من همه کار نانکو می‌آید

💡 در زنا باشد شفاعت نانکو من نخواهم این شفاعت را از او

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران