لغت نامه دهخدا
ناف پیچ. ( اِ مرکب ) درد پیچش. ( غیاث اللغات ). ناف پیچیدن. دردی که در ناحیه ناف پدید آید و شخص را متألم سازد:
پر از هند دوات آید برون طاوس کلک من
خورد صد ناف پیچ رشک کبک از طرز منقارش.صائب ( از آنندراج ).
ناف پیچ. ( اِ مرکب ) درد پیچش. ( غیاث اللغات ). ناف پیچیدن. دردی که در ناحیه ناف پدید آید و شخص را متألم سازد:
پر از هند دوات آید برون طاوس کلک من
خورد صد ناف پیچ رشک کبک از طرز منقارش.صائب ( از آنندراج ).
( اسم ) دردی که در ناحیه ناف پدید آید درد پیچش.
💡 چون غزالان به ناف پیچ بساز هوس مشک ناب اگر داری
💡 به نافه ای که ازو ناف پیچ شد مقراض به نقطه ای که ازو بی قرار شد پرگار