منتجه

لغت نامه دهخدا

( منتجة ) منتجة. [ م ِ ت َ ج َ ] ( ع اِ ) دبر، بدان جهت که جای زه و راه آمد بچه است. ( منتهی الارب ). دبر و سرین. ( ناظم الاطباء ). اِست بدان جهت که آنچه درشکم است بیرون کند. مِنثَجَة. ( از اقرب الموارد ).
منتجه. [ م ُ ت ِ ج َ ] ( ع ص ) تأنیث منتج. نتیجه دهنده: شاعری صناعتی است که شاعر بدان صناعت اتساق مقدمات موهمه کند و التئام قیاسات منتجه. ( چهارمقاله ص 42 ). اما ذکا آن بود که از کثرت مزاولت مقدمات منتجه، سرعت انتاج قضایا و سهولت استخراج نتایج ملکه شود. ( اخلاق ناصری ). رجوع به منتج شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ جَ یا جِ ) [ ع. منتجة ] (اِفا. ) نتیجه دهنده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث منتج: [ شاعری صناعتی است که شاعر بدان صناعت اتساق مقدمات موهمه کند والتئام قیاسات منتجه...] ( چهارمقاله.۴۲ )
دبر بدان جهت که جای زه و راه آمد بچه است. دبر و سرین.

جمله سازی با منتجه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مدل کسب وکار جمع‌سپاری بر این اساس است که توسعه محصول جدید به گروهی از جامعه سپرده می‌شود و گرچه مشارکت کنندگان توجه کمی به کارشان می‌کنند مداخله مستقیم در فرایند توسعه محصول به نیتی بالاتر برای خرید محصولات منتجه منجر می‌شود (شریر، ۲۰۰۶)