ممال. [ م َ ] ( ع مص ) مَیل. مَمیل. تَمیال. مَیَلان. مَیلولة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). برگردیدن و خمیدن. رجوع به میل شود.
ممال. [ م ُ ] ( ع ص ) اماله کرده شده، یعنی الف را یاء و فتحه را کسره خوانده. ( ناظم الاطباء ). کلمه ای که در آن صورت «آ» به «ای » تبدیل شده باشد، چون: حجیب، کتیب و رکیب که ممال حجاب، کتاب و رکاب است. و رجوع به اماله شود.
ویژگی کلمه ای که در آن به جای «الف»، «یا» آورده باشند، مثل رکیب (ممال رکاب ).
اماله کرده شده یعنی الف را یائ و فتحه را کسره خوانده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به عرش می رسد آن کس که میرود از خویش ممال پای در این راه بر زمین زنهار
💡 کنون چو بلبل افسرده دل به بهمن و دی ملال بسته به نطقم ممال املی را
💡 چشم مستت را ز خواب خوش ممال فتنه بر خوابست، بیدارش مکن
💡 دل من از جفای خود ممال زیر پای خود که بدکنی بجای خود که اندر اوست جای تو
💡 اندر دو بناگوش ممال ای پسر آن را ترسم که رسد زو به بناگوش تو عدوی
💡 پا بر زمین ممال که بر بود گوی فیض زین عرصه هر که توسن همت جهاند و رفت