لکاته
لغت نامه دهخدا
لکاته. [ ل َ ت َ / ل َک ْ کا ت َ / ت ِ ] ( ص ) دشنامی است زنان را. زن بی حیا. فاحشه. زن بد. زن بدعمل.زن بدکاره. زن بدکاره و بی حیاء و آن را در عرف هند تهاری خوانند. ( آنندراج ). || زن تبهکار.
فرهنگ معین
(لَ کّ تِ ) (ص. ) زن بی حیا، فاحشه.
فرهنگ عمید
۱. هرچیز پست و زبون.
۲. زن بدکار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) زن بدکار روسپی. ۲- زن و قیح ودریده سلیطه.
ویکی واژه
زن بی حیا، فاحشه.
جمله سازی با لکاته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرانجام راوی تصمیم به قتل لکاته میگیرد. در هیئتی شبیه پیرمرد خنزرپنزری وارد اتاق لکاته میگردد و گِزلیک استخوانیای را که از پیرمرد خریداری کرده در چشم لکاته فرومیکند و او را میکشد. چون از اتاق بیرون میآید و به تصویر خود در آیینه مینگرد میبیند که موهایش سفید گشته و قیافهاش درست مانند پیرمرد خنزرپنزری شدهاست.
💡 در مقابل خانهٔ راوی پیرمرد مرموزی (پیرمرد خنزر پنزری) همواره بساط خود را پهن کردهاست. این پیرمرد از نظر راوی یکی از فاسقهای لکاته است و خود راوی اعتراف میکند که جای دندانهای پیرمرد را بر گونهٔ لکاته دیدهاست. به علاوه راوی معتقد است که پیرمرد با دیگران فرق دارد و میتوان گفت که یک نیمچه خدا محسوب میشود و بساطی که جلوی او پهن است چون بساط آفرینش است.